دوستانی که علاقمند به تهیه ی کتاب هستند و دسترسی ندارند میتوانند از طریق ایمیل شاعر اقدام کنند
که از پستوهای شعرت
کوچ کنند
یعنی اینکه
پا به کوچه گذاشته ای
بهتر است
لبخند بزنی
لباس خوب بپوشی
و به دختر همسایه
احترام بگذاری
چیز عجیبی نیست
خروسها
همین که بتوانند بخوانند
همسایه ها از خواب بیدار میشوند
اما فراموش نکن
این خودکار را
برای نوشتن یک شعر برداشته ای
میخواستم برای تو شعر بگویم
برای ماه باران
اما تیر
ماه باران نبود
اصلا تیر ماه نیست
برای خودش ستاره ایست
در ستاره ی تیر
تار پنهان است
کاش میشد برش داریم
بزنیم
بخوانیم
و این شعر را روشن کنیم
سالها پيش
فرشته يي بودي
سوار
بر دوش راست من
خسته شدم
به دوش چپ گرفتمت
به خانه رساندم
بنويس !
سالهاست
در قاب كهنه ي خاك گرفته يي
به من نگاه مي كني و مي نويسي
بنويس !
دوزخ
از اين كه
دنيا
بهشت مي شود
يا
جهنم
هيچ يك
دنيا
همين يا
مي ماند
يا
دست كم
نيمي از دنيا
براي هميشه
يا
من نيامده ام
اژدها بكشم
جادوگر پير شكار كنم
دختر پادشاه آزاد كنم
يا از گيسوي چل گيس بالا بروم
دست خودم نيست اگر
سيمرغ را كلاغ مي بينم
چشمهاي من
اينجوري به جهان باز شده
و حالا براي پايان اين شعر
هيچ چيز شكوهمندي
به ذهنم نمي رسد
به ميدان فردوسي مي رسي
آنجا كه او
همچنان سنگ و سرد
كنار كودكي كه هيچگاه
بزرگ نمي شود
شاهنامه را
بسته نگه داشته
شاهنامه را باز كن
من هم مي دانم
جيك جيك
از قار قار
زيباتر است
اما بايد كلاغ باشي تا بفهمي
اين صدا
براي اين همه برف
كم است
